ارسالکننده : اسماعیل محمدی در : 4/9/90 2:3 صبح
من کیم? یک نفر از آن همه خواهان شما
نیست دستان کسی لایق دامان شما
کام من تلخ تر از قهوه فالت شده است
چقدر اسم نشسته ته فنجان شما!
تو چنان منعطفی آه به این آسانی
نپرند این مگسان از لب قندان شما
این عجب نیست اگر با شته ها هم عهدند
کرم دارند درختان خیابان شما
ما از آن نیم تو ای ماه گذشتیم ولی
چند نیم است همان نیمه ی پنهان شما
مثل من باد بهم ریخت و سرگردان شد
تا که پیچید به گیسوی پریشان شما
کم هرس کن که همه خواهش دستان منند
یاس هایی که رسیدند به ایوان شما
گیرم از روی کرم بوسه به ما هم بدهی
کم مگر می شود از طعم فراوان شما؟
این غزل حاصل کم طاقتی شاعر نیست
بیش از این هاست غم مرثیه خوانان شما
کلمات کلیدی :
ارسالکننده : اسماعیل محمدی در : 27/1/90 3:11 صبح
دل بنا بود که محکم نکند بندش را
تا که آغاز کند عشق، فرآیندش را
من ِ آلوده تو را سخت بغل خواهم کرد
مثل تهران که بغل کرده دماوندش را
حل شدن در دل معشوقه که ایرادی نیست
چای هم آب کند در دل خود قندش را
موقع حج تمتع دل من پیش تو بود
چند سالیست که گم کرده خداوندش را
تویی آن زن که غزل با همه ی ظرفیتش
ناگزیر از قلم انداخته لبخندش را
مثل آغوش تو بیگانه طلب خواهد شد
اجتماعی که رها کرد هنرمندش را
عاقبت آخر یک کوچه زمین خواهد خورد
هر که تعقیب کند سایه ی دلبندش را
گم شد آن گوهر فیروزه و در نیشابور
هر چه گشتیم ندارند همانندش را
چقدر ساده تو را داده ام از دست دریغ
مثل ایران که ز کف داد سمرقندش را
کلمات کلیدی :
ارسالکننده : اسماعیل محمدی در : 23/9/89 10:7 صبح
از ابتدا به شانه ات ایمان نداشتم
اما دریغ طاقت هجران نداشتم
با اینکه حرف آن زن کولی درست بود
ایمان به فال و قهوه و فنجان نداشتم
همچون نسیم خسته که مغلوب روسریست
راهی به گیسوان پریشان نداشتم
پُر دیدمت همیشه ، به چشمم امید بود
کاری به نیم خالی لیوان نداشتم
تا خانه ی دلم به حضور تو گرم بود
میلی به رفت و آمد مهمان نداشتم
در پیچ عشق لحظه ای از خواب پا شدم
اما چه سود فرصت جبران نداشتم
جز این غزل که هدیه ی روز تولد است
چیزی برای نیمه ی آبان نداشتم
کلمات کلیدی :
ارسالکننده : اسماعیل محمدی در : 25/12/88 11:50 عصر
ماه زیبا بپوش رویت را دلبری بی گمان خطر دارد
شهر تو بیشه ی پلنگان است پنجه ی عاشقان خطر دارد
شانه هایم عجیب پوسیده است پای خودرا به روی آن مگذار
نگران توام مراقب باش دیگر این نردبان خطر دارد
سرد سردم تو همچنان داغی ترس دارم که من ترک بخورم
بوسه داغ قهوه ی لب تو از من ِ استکان خطر دارد
بوسه ی تو شبیه کبریت است با تن خشک من مدارا کن
گر بیفتد جرقه ا ی کوچک از تو در کاهدان خطر دارد
ای که ذاتت سرشته از اتش، خانه در دامنت نخواهم ساخت
به سکوت تو اعتباری نیست، بغض اتشفشان خطر دارد
دار منصور را ببین قلم است قلمی که نوشته شد با آن
ترک کن این زیاده گویی را سرخی این زبان خطر دارد
یک نفر تا نماز باران خواند ناگهان صاعقه فرود امد
همه چیزی _ ز آسمان مطلب، گاه گاه آسمان خطر دارد
غافلیم و ظهور می طلبیم او بیاید که کارمان زار است
منصفانه اگـــر حســاب کنیم خود صاحب زمان خطر دارد
این زمین لایق رفاقت نیست، ماه زیبا بپوش رویت را
با خسوفت به آفتاب بگو که زمین همچنان خطر دارد
پ.ن:
برای شنیدن شعر با صدای شاعر اینجا کلیک کنید.
کلمات کلیدی :